لیزی و ابری که باید رها می‌کرد

۸۹

«لیزی و ابری که باید رها می‌کرد» روایت خیال‌گونه اما ملموسِ دوستیِ لیزی با ابری‌ست که می‌خرد و با خود به خانه می‌آورد. اسمش را میلو می‌گذارد، هر روز آبش می‌دهد و تیمارش می‌کند؛ اما به مرور، با بزرگ و بزرگ‌تر شدنِ میلو، لیزی وابسته‌ی او می‌شود و…
برادران فن که هم نگارش متن و هم تصویرگری کتاب را انجام داده‌اند، داستانِ لطیفی از رابطه‌ی لیزی و ابرِ کوچکش، میلو روایت می‌کنند که با شیوه‌ی ملایم و البته پرجزئیاتی تصویرگری شده است. کتاب به کودک یادآوری می‌کند که علاقمندی به رابطه، نباید موجب محدود شدنِ طرفِ دیگر رابطه شود. درست‌تر این است که وابستگی‌ِ محدود کننده را با دلبستگیِ همراه با عشق و آزادی جایگزین کنیم، حتی اگر دچار دلتنگی شویم. به زبانِ خودِ کتاب، گاهی باید ابرهایمان را آزاد کنیم… همچنین کتاب به خوبی به مفهوم مراقبت و رسیدگی پرداخته است.

یکی از ویژگی‌های مهم کتاب این است که با ظرافت بین احساس «مالکیت» و «دوست داشتن»، مرز می‌کشد و نشان می‌دهد دوست‌داشتن چیزی یا کسی، به معنای احساس مالکیت در مورد آن نیست. هم‌چنین کتاب به درستی مفهوم «دوست‌داشتن» و «رها کردن» را روبه‌روی هم قرار نمی‌دهد. برعکس، داستان می‌تواند این پرسش را ایجاد کند که: آیا گاهی دوست داشتن واقعی به این معنی نیست که اجازه بدهیم موجود یا چیزی که دوستش داریم، مسیر خودش را برود؟
کتاب فرصت مغتنمی‌ست برای گفت‌وگو در مورد «رشد»، «استقلال»، «دلبستگی»، «تغییر» و «پذیرش».

«لیزی و ابری که باید رها می‌کرد» را با فرزندِ دلبندِ ۵ سال به بالای خود بخوانید و لذت ببرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *